|
سلام گلای قشنگم نمی پرسم خوبین چون فک کنم نیستین ! ... ولی بازم امیدوارم که باشین ! آخه دیگه چیزی به شروع امتاحانا نمونده ! اینم آخرین آپ من تا آخره امتاحاناست ! واسم دعا کنید ! واستون دعا میکنم ! چون دارم میرم قم ( قرار بود امروز بریم نشد ! ) واسه همتون به اسم دعا میکنم . حتما دعام کنید چون خیلی واسم مهمه که امتاحانامو خوب بدم ! خب دیگه برم ... مواظبه خودتون باشید تا سلامی دوباره ! در پناه حق ... دلم واسه تک تکتون می تپه ... تنگ هم میشه تازه ! اولین بار که خندیدم به تو خندیدم که فکر میکردی محبت کردن راحت است فکر میکردی عشق ورزیدن آسان است حق داشتی مسافر بودی و نمی دانستی در این شهر محبت معنا ندارد و عشق چیزی نیست جز سنگدلی و زمانی که خواستم بگویم چیزی جز یک تکه سنگ پیدا نکردم کاش بال داشتم کاش می توانستم پرواز کنم و کاش بالهایم را می دیدی و آنها را نمی شکستی ولی تو هرگز ندیدی که من بدون بال پرواز کردم ... تو عاشقه کسی میشی که عاشق غریبه هاست گریه و زاری میکنی میگی امیدت به خداست درسته اما اون که تو ، تو شب براش زار میزنی راهش و کارش و دلش حسابی از شما جداست ... دلم واستون میتنگه !!! بوس بوس بوس ... باه باهی !
شلام شلام شلام خوبین ؟ ... من دیروز آپ کرده بودما این بلاگفا بلا گرفه ثبت نکرد ! خوبم ! ... اههههههههه ! دیدین چه بارونی صبح میومد ؟ این روزا خیلی باحاله کلی با نیلوفر تو مدرسه دیوونه بازی در میاریم کلی میخندیم ! آخه داداش نیلوفر با دوستش کلیپ دادن دیگه حالا ما ایم و این شعر و ادا اطوارای کلیپ ! همش داریم شعرشو می خونیم ! اگه ایران موزیک نگا میکنین ... شوی آرش اشکان همونه ! که دو تا پسرن تو بیابون با یه بدنه ماشین که قرمزه ! بعد می خونن : اگه دل من تو رو میخواد ... دنبال تو هر کجا می یاد تاثیر چشمای توئه .... که دلم دوست داره تو رو خیلی زیاد ... و اینا ! اونی که اول میخونه یه تاپ یقه گرد سفید پوشیده آرشه داداش نیلوفر ... نیلوفر دختر صحراست ... تو پیوندام هست ! ... بگذریم ... این روزا با نظرای یه دوست دیده من و شیما ( به خصوص شیما ) خیلی نسبت به قضیه عشق من عوض شده ! ولی با این حال من زیاد عوض نشدم ... نظرمو میگم ! هر چی باشه من بیشتر از هر کسه دیگه ای میشناسمش ! هر چند بار هم که شیما دیده باشتش ... من که نمیشه ! 1460 روز ! شوخی که نیست ! یه عمره ! میشناسمش ! با هم بزرگ شدیم ! دیگه اخلاقای همو ندونیم که خیلی دیگه بابا ... ! ولی با این همه ... تصمیم گرفتن سخته ! دل شکستن ... دل بدست آوردن ... خیلیا نمی دونن ولی وقتیم که فهمیدن حق و به من دادن ! ای پسرا ... ای پسرا ... ای کاش یه خورده بهتر بودین ! خوبینا ولی ای کاش خوبتر بودین ! خسته شدم ... واستون شعر می نویسم ... تقدیم به کسایی که ... دل می شکونن ... بعد می خوان روش چسب زخم بزنن ... عاشق میشن ولی معنیه تقدس این کلمه رو نمی فهمن ! ... عشق ... امروز با تو سخن خواهم گفت اما به نوعی دیگر زیرا امروز همه چیز به نوع دیگر است حتی تو اینگونه نگاهم نکن راست میگویم تو نیز نوع دیگر شده ای نه چون همیشه امروز حتی چشمهای زیبایت از نوع دیگر با من سخن می گویند چقدر در نگاهت حرف نهفته است مرا که میشناسی حاجتم به سخن نیست از نگاه معنادارت می فهمم آنچه را که در دل داری پس اینگونه با من سخن نگو حتی لحن شیرین کلامت هم از نوع دیگریست کاش همان حرف زدنهای عادی مرا دوست داشتی اما انگار نه ... خوشت نیامد پس با خودم گفتم با زبان شعر بگویم اما گویی فایدن نداشت و ندارد ... دل تو سخت پسند است ... تو بگو من چگونه بگویم ؟ می خواهی حرفهایم را برایت نقاشی کنم ؟ ... نه ... قلم که توان ترسیم ندارد می خواهی حرفهایم را روی سنگ حک کنم ؟ ... نه ... سنگ که یارای مقاومت ندارد می خواهی حرفهایم را به باد بسپارم تا به دستت برسد ؟ ... نه ... اگر نا محرمی شنید چه ؟ می خواهی حرفهایم را فریاد کنم تا گوش فلک را کر کند ؟ پس چگونه بگویم ؟ به خدا دیگر طاقتم طاق گشته و توانم از دست رفته ... دیگر نمی دانم چه بگویم جز اینکه تو را میخوام ... و ... اینکه ... دوستت دارم ... ( این روزا فقط از تو می نویسم ... ) من خوبما ... اصلنم دپرس نیستم ! دوستون دارم دوست داشتنیا ...
سلام به همه خوبین خوشین در سلامتی کامل به سر میبرین ؟( به لهجه آقای دوم خوانده شود ! ) منم خوبم یعنی به لطف بعضیا که خیلی دارن بهم کمک میکنن سعی میکنم خوب باشم ! اوضاعم خوبه ... الان از امتحان اومدم امتحان سی پی ای داشتم ... نمی دونم چه طوری دادم امروزم امتحان هندسه داشتم قضیه ها نصفه نصفه یادم بود ولی بدون کمک و یاری دیگران نوشتم ! باور کنید ! ... تو رو خدا باور کنید ! اون نیلوفره مارموز داشت تقلب میکرد ! امروز ظهر میخواستم بیام نت دیدم کارتم تموم شده ! و به خاطره اینکه از قبض تلفن ترسیدندی کارت نمی خرم ! دیگه اینکه خبره خاصی نیست ! ... نیست دیگه خب ! می خواتم یه عالمه شعر واستون بنویسم ولی الان که دفترم باهام نیست چون من کافی نتم ! خب دیگه برم ... آخه یه دور نوشتم یییهویی دستم خورد کلوز شد ! همش رفت ! آخ داشتم به خودم بد و بیرا میگفتم ! بوس بوس ماچ ماچ دوستون دارم قده هفت تا آسمونا ! خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت ...
سلام
حرفی ندارم ... فقط واسم دعا کنید ... اوضاع اصلا جور نیست ... دعا کنید من و ببخشه ... قدرت حرف زدن ندارم ... روم نمیشه چیزی بهش بگم ... فکر کنم رفته ... چند روزه نیست ... باید منو ببخشه ... تو این چند وقته من زندگی نداشتم ... همش مشکل پشت مشکل ... میبینید ... آسمونم عین من دلش گرفته ... از دیشب تا حالا هردوتامون داریم می باریم ... خسته ام ... ولی عین همیشه دوستون دارم هنوزم یاد چشمانت مرا آشفته میسازد وجودم هستی خود را به پای ناز چشمان تو میبازد پس از عمری خطا دیدن ز کردار پر ایهامت هنوزم آشیان دارم کنار خاطرات تلخ و شیرینت و بی پروا دلم در آرزوی دیدن لبخند زیبای تو می تازد و می ترسم که در پیچ و خم آن کوچه دلواپسی های تمنایت اسیر آید دوباره حالت تردید بر دشت امید و آرزوهایم سایه اندازد هنوزم لحن زیبای تو در گوشم طنین دارد و می دانم ... تپشهای دل بی تاب و غمگینم رهی بی راهه را پیمود که پایانش شبی تا رو پر از غوغای غم بود و شاید ... و شاید نقش تقدیرم چنین بود ... واسم دعا کنید ... خواهش میکنم ...
|
About
آدمک آخر دنیاست بخند Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Links
30- شکایتم چه سود ؟
بی بی سی فارسی |