|
امروز مینویسم از دلم ... خیلی از بچه ها نیستن ... همه رفتند و رفتند و رفتند ... و ماندم تنهای تنها ... قبلنا بیشتر دوسم داشتین ! امروز از تهران برگشتم ... راستش خسته شدم از اینکه همش از خودم نوشتم ... البته خیلی برام لذت بخشه نوشتن روزمرگی هام ... ولی امروز دیگه حال ندارم ... چقدر بده وقتی میدونی دو نفر دوست دارن ... هیچ کدومشون پا پیش نمیذارن ... و بدتر اینک تو هم هردوتاشون رو دوست داری ... یکیشون یه سری چیزاش خیلی باهات سازگاره ... اون یکی یه سری خصوصیات دیگش ... خیلی بده ... تا کی نگاه ... تا کی ؟ تا کی هر وقت میبینیشون قلبت میخواد از سینت بزنه بیرون ؟ دو تا رقیب ! رقابت سر من ... چقدر سخته ... خدایا چرا بزرگ نمیشم ... چقدر این نوجوونی طولانیه !!! هرچی اتفاقه مزخرفه تو این مدت میفته ... بسه دیگه ... دلم میخواد 10 سال برم جلوتر ... میخوام ببینم چه خبره ... بدم میاد از سنم ... ولی خودمونیم ... چقدر زود 18 سالم شد ! تولدم مبارک ... ! از پس پنجره ها ، خاطره ها ، فاصله ها ... به تو می اندیشم ... رو نیمکت ... نگاهم به غروبی که رفتی خشک میشود ... و ردپای تو را می یابم ... کاش میدیدی که چقدر از مهر تو پرم ... و میشنیدی صدای قلبم را که خش خش برگهای پاییزی است ... و کاش حس میکردی اشکایم را ... و میدانستی که من از پس واژه های امید به تو می اندیشم ... خدایا شکرت . . . انقدر سزاوار بودم که گذاشتی به یه 3 تیر دیگه برسم ... چقدر دلم براتون تنگیده ... داداشی محمدم ... دایی احمدم ... رسپینا جونم ... داداش ایمانم ... و نارسیسا که فکر کنم دیگه نیست ... و ... واسه تو ... ! دوستون دارم ...
تموم شد ... سلام چطورین ؟ نه بابا ... حال ما رو نپرسین که حالی بر ما نیست ... خب حالمون رو گرفتن دیگه این چه سوالایی بود مسئولین محترم آموزش و پرورش ؟ خدا رو شکر سال دیگه خودمونیم و خودمون ... بی خیال ... ما که آب از سرمون گذشت ! گند زدیم به امتحانا برگشتیم ! دلم میخواد از این یه ماه بگم ... البته با فاکتور گرفتن از امتحانا ! بعد از هر امتحان سختی که میدادیم میرفتیم بیرون هواخوری .. یه پاتوقی پیدا کردیم به نام پارکینگ ! جای توپیه ... دنج ... هر جا میریم سر 1 ساعت ... 45 دیقه میگن پاشین ... یکیش همین آیس پک ! ای بابا !!! کشتین مارو ! چار کلوم میخوایم حرف بزنیم نمی ذارن ! خلاصه دیگه از این به بعد اینجاییم ... دفعه پیش که رفتیم از 5 تا 7:30 اونجا بودیم ... بعدش اومیم بیرون رفتیم فرعی ... آخه خیابون اصلی حال نمیده ... یه وقت یه آشنا میبینیم ... حوصله نداریم سوال جواب پس بدیم ! گفته بودم از یه روز بیرون رفتنون میگم حال کنین ... الان حس گفتنش نیست ... دفه بعد میگم ... آقایون خانوما ... این سایت ماله دایی احمد گلمه ... Blogclub.ir تشریف بیارید ... عضو شید ... یه جمع دوستان است ... خوشحال میشیم ببینیمتون ... من هنوز خودم مبتدیم ! بابا اونا خیلی بلدن ! من هیچی حالیم نیست ! خب حالا ! جو نگیرتتون ! حالیمه ! یه ذره حالیم نیست ! ولی بلاگ یه حال و هوای دیگه داره ... حس اینکه داری جایی مینویسی که مال مال خودته ... البته اوجا هم یه page مال خودته ... اختیارای خاص خودتو داری ... ولی باز ... ولی خب اونجا رم دوس دارم ... البته کسایی که اونجا فعالیتشون بیشتره مسلما تو انجمن بودن براشون جالبتره ! واقعنم جالبه هااااااااااااااااااااا ! این که انجمن های مختلفی وجود داره که تو میتونی توشون مطلب بنویسی خب مزه میده ! ولی من بلاگم رو بیشتر دوست دارم ... راستی انجمن یک صندلی داغ دارد برای سوزاندن میهمانانش ! بیایید عضو شوید و بروید و بسوزانیدشان ! بیایید ... حال میده ! راستی ... من یه یه هفته ای میرم تهران خونه یکی کمپ بزنم !!! منتظرم باشید تا برگردم میام جواب کامنتاتون رو میدم خوشلای من ! بابای ... دوشتون دالم ... پ.ن : من یه بار اومدم کافی نت بعد که داشتم میومدم یادم رفت ساین اوت بشم ... یه دختره به نام رها اومده واسه تمام ادد لیست من مزخرف بافته ... ببخشید ... من همه رو با آی دی جدیدم ادد کردم لطفا آی دی قبلی رو حذف کنین ! مرررررررررررررررررررررررررررررررررررشی ! مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ !
|
About
آدمک آخر دنیاست بخند Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Links
30- شکایتم چه سود ؟
بی بی سی فارسی |