تبليغاتX
یه دختره دردونه


یه دختره دردونه

لحظه ها خاطره اند ... زندگی ... شوق تمنای همین خاطره هاست ...

سلام ...


احتمالا یه بازدید کننده مهمون دارم ...


خودش اگه بیاد میفهمه ...

گفتم یه سر و سامونی به اینجا بدم ... آبروم در خطره !!!

مرررررررررررررررررررررررررررررسی از متعدد بودن کامنتا ... خب حقم دارین ...

ولی من جداً وقت نمیکنم بهتون سر بزنم ... شرمنده مرام ورزشکاریتون !

حالا اتفاقیم نمیفته که بنویسم ...


آها !!!

یه رستوران کشفیدم خفن شیکه ! دفه بعد با بر و بچز میریم اونجا !

واسه تولد ندا چی بگیرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم ؟!؟ وای ببم جان !

هنگیدمااااااااااااااااااااااااااااااااااا !

خب دیگه بسه ...

دیفرانسیلمو ول کردم اومدم پای نت ...

برم که دیروزم یه گند گنده زدم !

برم ماست مالی ...


فعلا !





نگاه ساکت باران ...


به روی صورتم دزدانه می لغزد ...

ولی باران نمیداند که من دریایی از دردم ...


به ظاهر گر چه میخندم ...

ولی اندر سکوتی تلخ میگریم ...


Love

Love

Love YOU !

+نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت11:16 AMتوسط لادن | |


سلام عین قدیما ...


عین اون موقع ها که توپ بودم ...


عین اون وقتایی که ...


دوست دارم حداقل گرمی سلام ایندفم مثل اون موقع ها باشه ...


هیچ خبری نیست به جز درس ... آزمون ... جزوه ... تست ... تست ... تست ...


دیگه حالم به هم میخوره از این جمله : تسته 87 ! ... مهم !!!


دیگه کنکور اومده جلو چشمام ..

هیچ کدوم دیگه حال نت و آپ کردن نداریم ...


وقت نمیکنم به بچه ها سر بزنم کامنتام داره به 1 میرسه ... به زودی !

دلم واسه مدرسه تنگ شده ...


واسه خود مدرسه نه ... واسه معلمامونم نه ...


واسه بیخیالیامون ...


با اینکه امتحان نهایی داشتیم بازم عین خیالمون نبود ...


بازم شر بازی ... بازم کسر 3 نمره انضباط به خاطر حرکات زننده !!!


منظور ناظمامون از حرکات زننده رقص جاماییکایی بود ...


آخه ما 4تایی باهم جاما میرقصیم ... صدای ناظممون دراومده بود ...


پیچوندن موبایل از ناظم ... رم ... سیمکارت ... CD ...DVD ... !


انواع فیلم ...


دودره !


خدایا چقدر سر به هوا بودیم ...


امتحانای کلاسی رو جزء آدم حساب نمیکردیم ...


انگار نه انگار فیزیک شدیم 11 ! انگار نه انگار حسابان نزدیکه بیفتیم ...


همش تقلب ... تقلب ... تقلب ...


انگار همین دیروز بود که شیما از ترس معلم شیمیمون کاغذ تقلب رو


کرد تو دهنش و جویید !


بزرگ شدیم ... البته بزرگ نشدیم ... یه خورده خانوم شدیم ...


شایدم نشدیم ... حس میشه ...

امسالم جای خودشو داره ...


همش درررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررس !


ولی حاشیه داریم خفن !


آمار استاد درمیاریم ...


شماره بازی با استادا ...


SMS بازی ...


بلوتوث بازی ...


رد و بدل فیلم ...



همش با استادا !


خدا وکیلی کی میتونه مثل ما نقش مفید داشته باشه ؟!


استاد فشن میکنیم !


استاد تیریپ میکنیم !


ای بابا ...


کلی میخندیم خدایی ...


امروز یکشنبه است و من عاشق یکشنبه ها !


تا بعد ...

...

پ.ن : مامان جونم تفلدت مفالک !


پ.ن : گند زده شده در ابروهام ! احمق زده باریکش کرده !


......................


یخ میزنم

در زمستان حرفهایت

خون

منجمد میشود در کوچه های قلبم

قندیل میبندم

به جای باریدن

چقدر هوای نگاهت سرد است

در این سرمازدگی

آبم کن باز ...

با همان نگاه آفتابی همیشگیت ...!




بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس !

بای .

+نوشته شده در یکشنبه 1387/09/17ساعت10:16 AMتوسط لادن | |



ویرایش شد !



با این حال چون هنوز داغونم چیز دیگه ای نمینویسم ...

خب میدونم که نباید خودمو درگیر کنم دیگه !

 بیخیال احساس بابا !

 به ما نیومده !

 همون عاقل باشیم خیلی بهتره ...

 به قول شیما میگه هرکسی تو هرچیزی نقطه ضعف داره همون سرش میاد !

 

جالبه !!!

 

وقتی نمیخوای تن به خیلی چیزا بدی ...

 
بی معرفت خونده میشی ... بی احساس میشی ... کلا دیگه آدم نیستی ...

 
ای بابا ...

 
منم تصمیم گرفتم همه رو بذارم کنار ...

 
هر کسی که باهاش ارتباط دارم ... دیگه حوصله کسی رو ندارم !

 
دیشب به شیما میگفتم میخوام خودمو بسپرم دست
تقدیر !

 
خسته شدم ...

 
من هیچ کسی رو اذیت نمی کنم و نکردم ...

 
ولی نمیدونم چرا این همه بلا سرم میاد ؟!


 

پ.ن : سیمکارت خریدم With Out  گوشی !!!  ... گاهی اوقات با  گوشیه بابا  ...
 

         یعنی هنوز نخریدم ... قضیه دارای پیچیدگیه !

         دلم K800  یا W850 میخواد ! ... از نوکیا خوشم نمیاد !

 


 

 

پ.ن : تازگیا احساس میکنم آپام خییییییییلی چرت شدن !!!




خفن رفتم تو جو کنکور !!!



دوستون دارم قد قدیما ...

قد 10 تای بچگی هامون که فکر میکردیم کلیه !

قد پاکی بچگی هامون ...



FeLaN ...

 

 





+نوشته شده در سه شنبه 1387/09/05ساعت7:43 PMتوسط لادن | |