تبليغاتX
یه دختره دردونه


یه دختره دردونه

لحظه ها خاطره اند ... زندگی ... شوق تمنای همین خاطره هاست ...


هیچ وقت فکر نمی کردم اینطوری از پیشمون بری ...

فکر نمی کردم جلو چشمون پر پر شی ...

عاشقت بودم ...

و تو بهترین بابابزرگ دنیا بودی ...


تو بهترین و خوش تیپ ترین و مسئول ترین بابایی دنیا بودی ...

وقتی میخواستی بری مهمونی .. وقتی کت و شلوار میپوشیدی و

کراوات میزدی همه عاشق این بودن که باهات عکس بگیرن ...

تو حواست به همه بود ...

و همه تو رو میپرستیدن ...

یادته ...

25 اسفند زنگ میزدی و میگفتی خب خانوم کی میاین ؟

قبل از تحویل سال بیایناا ...

منتظرتونم ...

و ما هیچ وقت عیدا هیچ جا به جز خونه تو نبودیم ...

خونه ای که گاهی اوقات انقدر شلوغ بود که به شوخی بهش میگفتیم

 ... هتل بابایی ... !


دلم خیلی واست تنگ میشه ... یا بهتر بگم دلمون ...

بابایی دایی مهرانم ببخش ...

این روزا خیلی گریه میکنه ...

اون روزا همش بالا سرت می نشست و نگات میکرد ...


ولی سر قولت نموندی بابایی !

قرار بود دانشگاه که قبول شدم بهم جایزه بدی ...

تو به هرکسی مناسب خودش یه چیزی میدادی ...

یادته ...

قرار بود به منم بگی خانوم مهندس ...

همون طور که واسه بقیه دکتر متین و دکتر مهدی و مهندس کیوان و ...

ردیف میکردی .

یادته تو بیمارستان که بودی بهت میگفتم بابایی هنوزم واسم دعا میکنی ..؟

و تو با همون ناتوانیت دستاتو میاوردی بالا و زیر لب چیزی میگفتی

که دلمو راضی کنی ...

ولی سر قرارت نموندی ...

دوست دارم بابایی ...

تو یه دونه بودی ...

تو بهترین و پاک ترین بودی ...


همیشه یادت تو قلبمون سبزه سبز میمونه ...

دوست داریم ...

هممون ...

خیلی زیاد ...


روحت شاد ... و یادت گرامی ....


===========================


پ.ن : قصور منو ببخش . ولی مشکلاتم به شدت زیاده ...

          نمیدونم کجا ولی اگه تو میگی حتما اشتباه کردم ...

          اگه عمری باشه حتما جبران میکنم ...

          اگه از دستم ناراحت باشی باید رفع شه ... اخلاقمو که میدونی

          یه خورده فرصت ...

          یه خوره صبر ...

          فعلا به خاطر خرج و مخارج هنگ کردیم ...

          به زودی دوباره گوشی میگیرم ...

          اگه ناراحتت کردم ... ببخش .



       


 


+نوشته شده در سه شنبه 1388/02/15ساعت7:11 PMتوسط لادن | |