تبليغاتX
یه دختره دردونه


یه دختره دردونه

لحظه ها خاطره اند ... زندگی ... شوق تمنای همین خاطره هاست ...

 

دلایل آزار مردان توسط زنان

آقايـون خـانم ها را دوست دارند. قيافه، بو، طرز راه رفتن و صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلايـلي هسـتـــند که آقايون فــکر ميـکنند خانم ها موجوداتي آسماني هستند.در حـاليکه زنـدگي بدون وجود اونها غير ممکنه اما مطمئناباهاشون هم نمي تونيم زندگي کنيم.

....عـلــت اين که چرا نمي تونيم باهاشون زندگي کنيم تا حدود بسيار زيادي به اين مطلب بر ميگرده کــه اونها کاملو بي عـيـب نيـــستند. من از روي تحليل هاي بسيار زياد 10 نمـونــه از کارهاي خانم ها رو کشف کردم که آقايون رو واقـعا کفري مي کـنـــه و باعث ميشه که مردها به سرحد جنون برسند.

ـــــــــــــــــــــــ

1- خانم ها وانمود مي کنند که پاک و معصوم هستند

چيزي که در تعداد بسيار زيادي از خانم ها ديده مي شود اين است که قصد دارند تا وانمود کنند در زير يک نور الهي هستند و هميشه از شما خيلي پاک تر هستند. هيچ وقت حاضر نيستند تا اعتراف کنند که به خيابان گردي مي روند و تعداد دوست پسرهايشان از 15 نفر هم بيشتر است. البته آن دسته از خانمهايي که واقعا پاک و معصوم مي باشند قابل تحسين هستند اما بقيه بايد از سرپوش گذاشتن روي کارهايشان دست بردارند. اين حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقايون سرگرمي داشته باشند و از زندگي خود لذت ببرند و نهايتا هم مردي را براي زندگي آينده خود پيدا کنند که قادر به درک تمام اين موارد باشد.

ـــــــــــــــــــــــ

2- از ساير خانم ها انتقاد مي کنند

براي چه هيچ خانمي نمي تواند از خانم ديگر تعريف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم هاي ديگر ايراد بگيرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها يک خانم مي تواند تشخيص دهد که كفش خانم ديگري با کيفش ست نيست و با همين مطلب مي تواند او را به خاک سياه بنشاند.

البته عده بسيار معدودي از خانم ها مي توانند جذابيت خانم هاي ديگر را بپذيرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسياري از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زيبايي و محبوبيت خانم هاي ديگر شوند. اما با وجود تمام اين حرف ها آقايون به طور ناخودآگاه خانم هاي زيبا و جذاب را خواهند ديد.

ـــــــــــــــــــــــ

3- حسودي مي کنند

بيشتر اوقات تنها اشاره به اسم يک خانم ديگر مي تواند براي شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنيد چگونه مي خواهيد در جنگي که به دليل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پيروز شويد؟!

ـــــــــــــــــــــــ


4- خود را نيازمند نشان مي دهند

بعضي از خانمها هميشه چند خط مشي بسيار سري را دنبال مي کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگويند که تا چه حد وجودشان استثنايي و ويژه است. آنها مي خواهند مردها را به يک صندوقچه احساسات تبديل کنند و از آنها انتظار پشتيباني اخلاقي، ذهني و عاطفي دارند.



در اين قسمت يک تضاد جدي بين آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته ديگري که به بيرون از خانه رفته، کار مي کنند و خود را مستقل نشان مي دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهي هستند که هنگام عاشقي واقعا متزلزل مي شوند. البته شايد دانستن اين مطلب براي شما خالي از لطف هم نباشد که آقايون خانم هاي سرسخت را ترجيح مي دهند زيرا حداقل در اين حالت مي توانند اندکي آرامش ذهني خود را حفظ کنند.

ــــــــــــــــــــــ

5- رمزي صحبت ميكنند

جمله قديمي " نظر تو چيه؟" يکي از مثال هايي است که خانم ها براي تست کردن احساسات و روحيات آقايون به کار مي برند. آنها مي خواهند به اين طريق متوجه احساسات واقعي مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال مي کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما بايد پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهيم در غير اين صورت جزئي از روح آنها به شمار نخواهيم رفت و به عبارتي نيمه گمشده آنها نخواهيم بود.

مي توانيد اين منظره رقت آور را تصور کنيد: مردي که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب مي گردد ولي هيچ چيز به ذهنش نمي رسد، همسرش دست به کمر در جلوي او ايستاده و از فاصله نسبتا زيادي به او خيره شده و و پاي خود را مرتبا به زمين مي زند. آقايون عزيز هيچ راه فراري جز ارائه جواب نداريد فقط بايد اميدوار باشيد که سرانجام کارتان به بيرون از خانه در کنار زباله ها کشيده نشود! 

ـــــــــــــــــــــــ

6- تجاوز به حريم شخصي

همه خانم ها اين تمايل غريزي و نا خودآگاه را دارند که هر طور مي خواهند با مردها رفتار مي کنند و تمام وسايل شخصي آنها را مال خود مي کنند.

به عنوان مثال هنگاميکه لباسي را دوست ندارند، به راحتي به خود اجازه مي دهند که بر سر کشوي لباسهاي ما رفته و آن را زير و رو کنند تا چيزي را که مناسب حالشان است پيدا کنند و مثلا ژاکت جديد مورد علاقه ما را بر ميدارند و مي پوشند. حال تصور کنيد که شما به متعلقات شخصي آنها نزديک شويد و يا نه، فقط در مورد مدل مويشان نظر بدهيد، آنچنان جهنمي برپا خواهد شد که شعله هاي آن همه جا را فرا مي گيرد. بنابراين شما فکر نمي کنيد که زندگي يک زمين بازي جوانمردانه است؟

ـــــــــــــــــــــــ

7- بيش از اندازه احساساتي مي شوند

آنها به خاطر هر چيزي گريه مي کنند: يک فيلم غم انگيز ( و يا حتي شاد) ، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اينها زماني است که از ما انتظار همدردي دارند، تنها کاري که بايد انجام دهيد سرو کله زدن با خانمي است که به شما چسبيده و گريه و زاري راه انداخته است.

البته منظور من اين نيست که آقايون بي عاطفه هستند و هيچ گونه احساسي ندارند اما مشکل اينجاست که خانم ها بيش از اندازه "ماماني" هستند و متاسفانه بسياري از آقايون کوچکترين نکته اي در مورد تسلي خاطر به خانم ها نمي دانند. البته اين حقيقت که خانم ها اندکي ظريف و آسيب پذير هستند نکته جالبي است زيرا شما به راحتي مي توانيد آنها را دلداري دهيد تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمي خواهيد سيلي از اشکهاي او در خانه شما جاري شود؟

ـــــــــــــــــــــــ

8- آنقدر خريد مي کنند تا از حال بروند

هنگامي که زمان خريد فرا مي رسد در طول روز زمان کافي براي خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خريد و تماشاي ويترين مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودي همسرانشان. آنها مي توانند ساعت هاي طولاني را در پشت ويترين يک مغازه کفش فروشي صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و ديگر مسئوليت هايي که در زندگي بر دوش آنهاست فکر نکنند.

اما تا اينجا همه چيز قابل تحمل است فقط دعا کنيد آنروز فرا نرسد که آنها تصميم بگيرند تا شما را نيز به همراه خود ببرند. ما همراهشان مي رويم از اين مغازه به آن مغازه، سرگرداني هاي بي هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانيکه تمام جزئيات البته بجز برچسب قيمت مورد بررسي قرار گيرد.

____________________________________________

9- پيوسته صحبت مي کنند

متاسفانه "کريس راک" نيز اين تجربه تلخ را داشته است. روزي در يک مصاحبه تلويزيوني يک سوال از خانمي پرسيد که او براي 45 دقيقه در مورد آن توضيح داد! بيشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگاميکه به آنها ميدان دهيد بدون توقف پيش خواهند رفت. البته تصور نکنيد که گفته هاي آنها براي ما اهميت ندارد ما فقط نمي خواهيم گزارش ثانيه به ثانيه تمام جزئيات را بدانيم.



ـــــــــــــــــــــــ

اگر با کفايت و تدبير کافي با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنيد رفتارهاي آزاردهنده آنها چندان هم غيرقابل تحمل به نظر نمي رسد. تنها شانس شما اين است که خود را با آنها وفق دهيد شما هم رفتارهاي رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را داريد، هيچ انساني کامل نيست، و من فکر مي کنم اين مطلب تنها چيزي است که هم خانم ها و هم آقايون مي توانند بر سر آن به توافق رسند.

____________________________________

 

10- بس دیگه تا اینجاشم اگه امشب سر و کارم با زباله ها نیفته باید کلامو بندازم هوا !

 

خانوما ... همتون ماهید !   

 

                                                  ( با همکاری یه دوست )

 

 

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++

 

سامیلیکم

احوالات ؟ خوبین ؟ خوشین ؟ سلامت باشین ایشالاااااااااااااااااااااااااااا !

آقا این روزا خفن دنبال کارم و خفنم پای کامپیوتر و کاراش ...

کارت ویزیتم زدم !   

دیروز تو بچز یه دعوای خفن شد سر یه آدمه عوضی ... رفع شد ...

امیدوارم از بیخ حل شده باشه ...

..

 

دیگه مثل اونروزا مدرسه هم نمیریم که بیام از آتیش سوزوندنامون تعریف کنم ...

همش یا خونه ایم یا پیش همم که هستیم مساله خاصی واسه تعریف کردن نیست که بگم .

یه سری مسائلی هست ولی باید قطعی بشه تا بگم ...

به قول بچه ها نه به باره نه به داره ...

ولی احتمالاْ هم به باره هم به داره !

واسم دعا کنید منم اگه لایق باشم دعا میکنم ...

 

دوستون دارررررررررررررررررررررررررررررررررم   

 

فعلا من رفتم

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

پ.ن : بابایی حتمنه حتماْ حواسم هست به بچزم گفتم منتظره یه فرصتیم .

پ.ن : کی میدونه ورژن جدید 3Dmax , photo shop چنده ؟؟؟ بگید لطفاً !

          نمیدونم خب !

                                               بعد از تحریر :

با تشکر از دوستای خوبم ...

ورژن جدید فوتوشاپ ۱۱ ( cs 3 ) و 3Dmax  2008 هستش اگه بازم درست یادم باشه !

بازم ممنون .

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24ساعت8:25 AMتوسط لادن | |

 

***    ۱۸+ بشوییییییییید !      ***

یك شب كه من و همسرم توی رختخواب مشغول ناز و نوازش بودیم. در حالی كه احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد یك دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصله‌اش رو ندارم فقط می‌خوام كه بغلم كنی."
چی؟ یعنی چی ؟
و اون جوابی رو كه هر مردی رو به در و دیوار می‌كوبونه بهم داد:
تو اصلاً به احساسات من به عنوان یك زن توجه نداری و فقط به فكر رابطه‌ی فیزیكی ما هستی!
و بعد در پاسخ به چشم‌های من كه از حدقه داشت در می‌اومد اضافه كرد:
تو چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی كه توی رختخواب بین من و تو اتفاق می‌افته؟

خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب دیگه هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌ده. برای همین من هم با افسردگی خوابیدم.
فردای اون شب ترجیح دادم كه مرخصی بگیرم و یك كمی وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتیم بیرون و توی یك رستوران شیك ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یك بوتیك بزرگ و مشغول خرید شدیم. 

چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان كرد و چون نمی‌تونست تصمیم بگیره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش برای اینكه ست تكمیل بشه توی قسمت كفش‌ها برای هر دست لباس یك جفت هم كفش انتخاب كردیم. در نهایت هم توی قسمت جواهرات یك جفت گوشواره‌ای الماس.
حضورتون عرض كنم كه از خوشحالی داشت ذوق مرگ می‌شد. حتی فكر كنم سعی كرد من و امتحان كنه چون ازم خواست براش یك مچ‌بند تنیس بخرم، با وجود اینكه حتی یك بار هم راكت تنیس رو دستش نگرفته‌بود. نمی‌تونست باور كنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزیزم." 

در اوج لذت از تمام این خرید‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزیزم فكر كنم همین‌ها خوبه. بیا بریم حساب كنیم."
در همین لحظه بود كه گفتم: "نه عزیزم من حالش و ندارم."
با چشمای بیرون زده و فك افتاده گفت:"چی؟"
عزیزم من می‌خوام كه تو فقط كمی این چیزا رو بغل كنی. تو به وضعیت اقتصادیه من به عنوان یك مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین كه من برات چیزی بخرم برات مهمه."
و موقعی كه توی چشماش می‌خوندم كه همین الاناست كه بیاد و منو بكشه اضافه كردم: "چرا نمی‌تونی من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشی نه بخاطر چیزایی كه برات می‌خرم؟"
خوب امشب هم توی اتاق‌خواب هیچ اتفاقی نمی‌افته فقط دلم خنك شده كه فهمیده :

"هرچی عوض داره گله نداره." 

 

سیلام .

احسنت به ذکاوت این مرد !

به جای اینکه قهر کنه و پاشه رختخوابشو جدا کنه یه طور دیگه بهش فهموند !

خب چی خفلا ؟

میبینم که هوشششششکی نیست بابا !

واسه شونصدتا از قدیمیا کامنت گذاشتم فقط شیش تاشون بودن و ایمدن !

ولی بازم درود به همون شیش تا !

یک هفته ای در تهران به سر میبردم ...

هوا آلوووووووووووووووووووووووووده نبود زیاد !

فقط ۳شنبه تهران افتضاح بود ...

بیرون بودیم قلبمون درد گرفته بود

دخترخالم میگفت هرکی تونست تا خونه نفسشو بگیره !!!

کلی کادو گرفتم ...

یه کوله توپ .. یه دست تاپ و شلوارک سبز ! ... یه ببعی که اسمشو گذاشتم گیگیلی !

همون ببعی زرنگه که کارتونشم هست اسمشم نیدونم چیه !

کارتونشو تو رنگین کمان میده ... البته شبکه تهران !

دیگه ...

پولم گرفتم ... ولی الان هیچی ندارم شدیدنم پیل لازمم !

بیخیال ... جور میشه ...

آها دوتا مانتو هم گرفتم ... از این طرح ایرانیا !

از اینا که من تاحالا نپوشیدم ! ولی میخوام بپوشم ... نازن ...

ولی باید تنگ شن ...

یه مکعب روبیکم گرفتم ...

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا خل شدم ... درست نمیشه !

۸ تاش درست میشه یکیش میمونه !

دیوونه شدم !

باشه ...

من بیرم که کلی کار دارم .. مواظب خودتون باشین دوست جونیام ...

فعلاْ ...

**********************

احتمالا زنه این بوده موقعی که از خرید برگشتن !

 

به به !    خدا بده برکت !!!

 

*********************************

پ.ن : شلوارت خیلی قشنگه ...  GUCCI

پ.ن : رفتنت با قاعده این بازی جور در نمیاد !

         واسه من که قابل هضم نیست ...

          گفته باشم ..!

 

 

+نوشته شده در شنبه 1388/04/20ساعت9:13 AMتوسط لادن | |

سلام من برگشتم .

دلم خیلی هواتونو کرده ...

انقدر دلتنگ بودم ... انقدر دلم بلاگ و نوشتن میخواست ...

ولی نمیشد ...

دست و پام بسته بود ... اوایل کنکور شل گرفتیم

فک کردیم بچه انیشتینیم ! اواخر مجبور به ..خونی شدیم ...

ایشالا که نتیجشم خیره ... ما تلاشمون رو کردیم ...

اومدم آرشیوامو خوندم .

احساس میکردم چقدر دوستون دارم ...

دلم واسه بچه ها تنگ شده ...

واسه میلاد نهاوندچی که اون موقع ها دو من سه من کامنت میذاشت ...

واسه دایی احمدم که کلی دوسش دارم ... و هیچ خبری ازش نیست ...

واسه نوید ... نوید اون موقعها عاشق یه دختره بود ...

امیدوارم به هم رسیده باشن ...

واسه طناز ... اوایل بلاگر شدنم ازش خیلی کامنت داشتم ...

شعرای قشنگی مینوشت ...

واسه همه اونایی که میومدن مشخصاتشون رو مینوشتن و

شماره تلفن میذاشتن و میگفتن با من تماس بگیر !

انگار دارن رو انسرینگ پیغام میذارن ...!

واسه رسپینای گل و نازم که خیلی دوسش دارم ...

واسه ایمان عزیزم که تا جایی که میتونستم میرفتم پستاشو میخوندم ...

واسه استاد احد حصاری نازنین ( بابایی گلم ) که سعی میکردم

بهشون سر بزنم ...

واسه بابابزرگ عزیزم که وقتی پدربزرگم فوت کرد با حرفاش تسلی خاطرم داد ...

واسه مهرداد ، احسان ( پرستوی ماجر ) ، فرشاد عزیزم که یه روزنامه نگاره گله ،

واسه فرزام عزیز برادر خوب فرشاد ...

دلم واسه خودم ( رفیق ) هم تنگ شده ... قلمش مثل من بود ...

واسه آلفرد ... چتری برای دو نفر ...

ذهنم یاری نمیکنه اسم همتون رو به خاطر بیارم ...

ولی دلم واسه همتون تنگیده ...

من حتی دلم واسه نهال حیرت هم تنگ شده ...

خیلی ...

دوباره جمع میشیم ... من ، شیما ، ندا ، نیلوفر با همه شماها ...

اومدم که دوباره گرد هم جمع شیم ...

اومدم که بمونم ...

گرچه خیلی ها رو نمیتونم پیدا کنم ...

ولی تمام سعیمو میکنم ...

میخوام دخترک دردونه من دوباره نفس بکشه ...

اینجا زیاد خاک گرفته ...

باید بهش برسم ...

میام پیشتون ...

پیش همتون ...

دوستون دارم اندازه قدیما ...

شاد و آسمونی باشید گلکای من ...

پ.ن : کنکور ! ... هم تموم شد .


فعلاْ .


بعد از تحریر :

مرگ مایکل جکسون سلطان رقص جهان بسی ما را شگفت زده کرد ...

تسلیت بر طرفدارانش ... 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/04ساعت7:44 PMتوسط لادن | |

 

وقتی زندگی در من متولد شد آخرین کسی بودم در خانواده ام

که زندگی به سراغش آمد .

وقتی زندگی در من متولد شد ... می گریستم

زیرا نمیدانستم پایان زندگی ام کجا و چگونه خواهد بود .

وقتی زندگی در من متولد شد با بلعیدن اولین قطره شیر مادر

لبخند بر لبانم نمایان شد زیرا احساس می کردم که در این جهان بزرگ

تنها و از فرشته ای به نام مادر متولد شده ام .

ولی آن روز من تنها نبودم و دیگرانی نیز بودند که فرشته زندگی بر فراز

سرهایشان پایکوبی می کرد .

و زمانی که من متولد شدم فرشته کوچک سپیدی در گوشهایم نجوا کرد :

از امروز شادی و غم در تو متولد خواهد شد ... پس به هوش باش .

... 

                                                        *  جبران خلیل جبران  *

 

================================

 

رسیدم به یه سوم تیر دیگه ...

عمر آدم عین باد میگذره ...

گرچه اینجا رو روبه راه کردم ولی هنوز تنهام چون هیشکی خبر نداره

من برگشتم ...

پس خودم به خودم حال میدم و میگم :

عزیزم تولدت مبارک    

ایشالا صد سال زنده باشی ...

سلامت باشی ...

کنکور قبول شی ... ایشاللللللللا !      

 

دلم واستون تنگیده هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !

مگه یادتون رفته که هنوزم عخش منین !

 

برمیگردم ... زوده زود !

۵شنبه کنکور دادم بعدش میام ... حتماْ .

 

پس فعلاْ.

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت6:21 PMتوسط لادن | |